بی داد وقتی سینما قربانی بیانیه سیاسی می شود
وبلاگ آفتاب: «بی داد» سهیل بیرقی قرار بود صدای اعتراض باشد، اما در راه تبدیل شدن به یک فیلم سیاسی، قصه و شخصیت پردازی را قربانی شعار کرده و از سینما فاصله گرفته است.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق
- «سهیل بیرقی» در جدیدترین فیلمش که بصورت زیرزمینی ساخته شد و در جشنواره کارلووی واری رونمایی گردید، بجای ساختن یک درام، اطلاعیه ای تصویری ساخته است؛ فیلمی که همه چیز در آن از پیش تعیین شده، شخصیت ها ابزار پیام اند و سینما قربانی سیاسی کاری با ژست «من مخالف حکومتم» می شود.
«بی داد» را می توان محصول سینمایی دانست که قبل از آن که نگران قصه، شخصیت و منطق دراماتیک باشد، دغدغه رساندن یک پیام سیاسی ضد احتماعی است. کارگردان در جدیدترین ساخته خود سراغ داستان «ستی»، دختر جوانی رفته که آرزوی خوانندگی دارد، اما با موانعی جدی برای اجرای عمومی روبرو است. فیلم از همین موقعیت، می خواهد قصه بسازد و روایتی باشد درباره ی نسل جوان، اعتراض، محدودیت و میل به شنیده شدن. روایتی که در جشنواره کارلووی واری هم به نمایش درآمد و جایزه ویژه هیات داوران را به دست آورد.
اما مسئله اصلی اینجاست که «بی داد» در خیلی از لحظات فراموش می کند با مخاطب سینما طرف است، نه با تماشاگر یک کلیپ تبلیغاتی یا بیانیه سیاسی.
فیلم از همان شروع تکلیف خودرا با مخاطب روشن می کند. ستی می خواهد بخواند، اجازه ندارد، اعتراض می کند، به خیابان می رود و صدایش را به گوش دیگران می رساند. اجرای وی در فضای عمومی با واکنش نیروهای انتظامی مواجه می شود و در ادامه، فیلم مسیر تقابل او با محیط اطرافش را دنبال می کند در چنین شرایطی، انتظار می رود فیلم از دل این موقعیت یک شخصیت پیچیده و یک درام چندلایه بیرون بکشد؛ اما بیرقی اغلب راه ساده تر را انتخاب می کند: شخصیت، مسئله را نمایندگی می کند؛ دیالوگ، پیام را توضیح می دهد و اتفاقات، همان نتیجه ای را می سازند که فیلم از ابتدا برای آن طراحی شده است و تنها موقعیتی که اثر را مورد توجه قرار می دهد، چند موقعیت هنجارشکن است.
وقتی شخصیت تبدیل به بلندگوی کارگردان می شود
یکی از مهم ترین ضعف های «بی داد» این است که شخصیت اصلی بیشتر از آن که یک انسان با تناقض ها، ضعف ها، اشتباه ها و تصمیم های شخصی باشد، به نماینده یک نسل تبدیل گشته است. ستی باید یک خواننده جوان باشد که می خواهد مسیر خودش را پیدا کند. اما فیلم خیلی زود او را از یک شخصیت فردی به نماد یک وضعیت اجتماعی مبدل می کند. وقتی یک کاراکتر بیش از حد نماینده یک ایده می شود، دیگر فرصت چندانی برای اشتباه کردن، تردید داشتن یا حتی تصمیمی بر خلاف انتظار مخاطب ندارد. او باید در هر لحظه در خدمت پیام اصلی فیلم باشد.
به همین دلیل، حتی لحظاتی که ستی در موقعیتی انسانی و شخصی قرار می گیرد، سایه سنگین پیام اجتماعی بر سر او دیده می شود.
فیلمی که با عجله به نتیجه می رسد
حتی برخی نقدهای خارجی که نگاه مثبتی به مضمون فیلم داشته اند هم به مشکلات روایی آن اشاره کرده اند. «اسکرین دیلی» از تدوین تکه تکه و ناگهانی فیلم نوشته و باور دارد برخی نقاط داستانی ظاهراً در راه حذف شده اند. همین منبع، صعود ستی از خواننده خیابانی به چهره ای شناخته شده در فضای مجازی را بیش از اندازه سریع توصیف کرده است.
فیلم باید نشان دهد چه طور یک دختر جوان از یک خواننده گمنام به نمادی برای قسمتی از جامعه تبدیل می شود. اما وقتی این تغییر حدودا یکباره اتفاق می افتد، مخاطب فرصت نمی کند مسیر رشد شخصیت را باور کند. چه طور یک اجرای خیابانی ناگهان به شهرت گسترده منجر می شود؟ چه طور شخصیت اصلی در مدت کوتاهی چنین جایگاهی پیدا می کند؟ چه فرآیندی موجب می شود مخاطبان او را به عنوان نماینده یک نسل بپذیرند؟ «بی داد» برای خیلی از این پرسش ها پاسخ دراماتیک ندارد و ترجیح می دهد مستقیماً به مرحله بعد برود. این همان جایی است که فیلم بجای «روایت کردن»، «اعلام کردن» را انتخاب می کند.
مادر؛ شخصیتی که می توانست نجات بخش فیلم باشد
یکی از فرصتهای از دست رفته «بی داد» رابطه ستی با مادرش است. فیلم در این بخش می توانست بجای ترسیم یک دوگانه ساده میان «نسل جوان معترض» و «نسل قدیمی محافظه کار»، به یک رابطه پیچیده خانوادگی بپردازد. اما حتی این رابطه هم به سرعت در خدمت همان دوگانه کلی قرار می گیرد. در نقد «اسکرین دیلی» هم به رابطه انفجاری ستی و مادر الکلی اش اشاره شده و آمده که این رابطه قبل از آن که مخاطب فرصت کند شخصیت ها را به خوبی بشناسد، وارد مرحله ای از سرزنش و درگیری می شود. این مسئله موجب می شود مادر بیشتر از آن که یک شخصیت مستقل باشد، قسمتی از دستگاه معنایی فیلم شود. مادر باید بتواند هم زمان مادر باشد، زنی با گذشته، ترس، شکست و تجربه شخصی؛ اما فیلم بیشتر از او برای توضیح شکاف نسلی استفاده می نماید. درنتیجه، یکی از مهم ترین روابط عاطفی فیلم هم در دام همان رویکرد شعاری گرفتار می شود.
از «سینما» تا «بیانیه»
«بی داد» یک مشکل اساسی دیگر هم دارد: حدودا هیچ گاه اجازه نمی دهد مخاطب خودش نتیجه بگیرد. فیلم مدام به او می گوید چه چیزی را باید بفهمد. وقتی شخصیت ها حرف می زنند، مضمون را توضیح می دهند. وقتی اتفاقی رخ می دهد، معنای سیاسی آن حدودا از قبل مشخص است. وقتی ستی می خواند، قرار نیست فقط یک خواننده را ببینیم؛ باید این اجرا را به عنوان اعتراض سیاسی تفسیر نماییم. این شیوه البته می تواند در یک فیلم سیاسی استفاده شود، اما اگر همه اجزای فیلم به یک معنا ختم شوند، جایی برای کشف باقی نمی ماند. «بی داد» اما در خیلی از صحنه ها بیش از حد به مخاطب توضیح می دهد که چه چیزی را باید احساس یا برداشت کند. درنتیجه، پیام سیاسی جای شخصیت پردازی را می گیرد و شعار جای درام را.
امیر جدیدی؛ یک شخصیت عجیب در بین انبوه شعارها
امیر جدیدی در نقش «ببین» از معدود عناصری است که می تواند فیلم را از مسیر کاملا قابل پیش بینی خارج کند. شخصیتی خالکوبی شده، خیابانی، نشئه و ظاهراً بی قید که به گونه ای غیرمنتظره با ستی ارتباط برقرار می کند. حتی برخی منتقدان خارجی هم بازی جدیدی و رابطه او با ستی را از جذاب ترین بخش های فیلم دانسته اند. «اسکرین دیلی» این رابطه را متفاوت و تاثیر گذار توصیف کرده است. اما مشکل اینجاست که حتی این شخصیت هم در نهایت نمی تواند از فضای کلی فیلم فرار کند.
«ببین» مقرر است یک عنصر غافلگیرکننده باشد؛ شخصیتی که از کلیشه های معمول فاصله دارد و رابطه اش با ستی، لایه ای انسانی تر به داستان می دهد. اما فیلم در نهایت از او هم برای تکمیل پیام خود استفاده می نماید. بجای آن که این رابطه را با ظرافت و ابهام بیشتری پیش ببرد، فیلم مدام تلاش می کند از آن یک استعاره نسلی بسازد؛ رابطه ای میان دو آدم که مقرر است نماینده دو وضعیت اجتماعی متفاوت باشند.
فیلمی که از فرط سیاسی بودن، سیاسی نمی شود
تناقض «بیداد» اینجاست، فیلم می خواهد اثری سیاسی باشد، اما گاهی آنقدر مستقیم عمل می کند که سیاست در آن به شعار تبدیل می شود. یک فیلم سیاسی قدرتمند لزوماً فیلمی نیست که تعداد بیشتری از محدودیت ها را نشان دهد یا دیالوگ های تندتری داشته باشد. سیاست زمانی دراماتیک می شود که در انتخاب شخصیت ها، روابط آنها، تصمیم هایشان و نتایج رفتارشان نفوذ کند.
در «بی داد»، اما خیلی از موقعیت ها به صورت مستقیم طراحی شده اند تا مخاطب یک پیام مشخص دریافت کند. این رویکرد شاید در فضای جشنواره ای و برای مخاطبی که از قبل با این گفتمان همراه می باشد، تاثیر گذار باشد؛ اما برای یک اثر سینمایی، خطر بزرگی دارد: تبدیل شدن به محصولی که بیشتر از آن که قصه بگوید، موضع اعلام می کند
موفقیت جشنواره ای الزاماً به معنای موفقیت سینمایی نیست
فیلمی که درباره ی ایران ایجاد می شود و بخش مهمی از جذابیتش را از نمایش محدودیت ها، اعتراض و تقابل نسل جوان با ساختار سیاسی می گیرد، طبیعتاً برای قسمتی از جشنواره های خارجی جذابیت مضاعف خواهد داشت. این مسئله به خودی خود اشکالی ندارد؛ مشکل زمانی شروع می شود که فیلم بجای آن که نخست برای روایت داستان خودش ساخته شود، چنان طراحی شود که مخاطب بیرونی بتواند پیام سیاسی آنرا در سریع ترین زمان ممکن دریافت کند. «بی داد» گاهی بیش از حد شبیه فیلمی است که می خواهد «درباره ایران» حرف بزند، نه فیلمی که می خواهد یک داستان ایرانی را روایت کند.
حتی منتقدان هم از ضعف های ساختاری عبور نکرده اند
نکته قابل توجه این است که این ایرادات صرفا از طرف منتقدان مخالف مضمون فیلم مطرح نشده اند. «اسکرین دیلی» با وجود توصیف فیلم به عنوان اثری پرقدرت و خشمگین، صراحتاً از فیلم نامه ای نامنظم و دیالوگ هایی گاه شعاری سخن گفته و تدوین تکه تکه فیلم را هم مورد انتقاد قرار داده است.
در نقدهای کاربران لترباکس هم نمونه هایی از انتقاد به ناهماهنگی، پراکندگی و طولانی شدن فیلم دیده می شود. یکی از کاربران نوشته فیلم با وجود موضوع مهمش، در قسمتهایی بیش از حد بر روابط شخصی تمرکز می کند و برخی گفت وگوهای طولانی با مادر بعد از تکرار، عمق جدیدی پیدا نمی کنند. حتی در بعضی بازخوردهای مثبت هم از «ناهمواری» و «طولانی شدن» فیلم سخن گفته شده است. بدین سبب نمی توان همه انتقادها را به مخالفت با مضمون سیاسی اثر تقلیل داد.
یک فیلم پرخاشگر، اما نه لزوماً عمیق
بیرقی فیلم را با خشم ساخته است؛ این خشم در میزانسن، شخصیت ها، دیالوگ ها و موقعیت های اجتماعی دیده می شود. اما خشم به تنهایی درام نمی سازد. فیلم باید بتواند این خشم را به شخصیت، بحران و قصه تبدیل کند. اگر خشم فقط به شعار تبدیل گردد، اثر امکان دارد در لحظه هیجان انگیز باشد، اما ماندگاری آن زیر سؤال می رود. بی داد» بارها پرخاشگر است، اما همیشه عمیق نیست. فیلم صدای بلند دارد، اما صدای بلند الزاماً به معنای صدای رساتر نیست.
سهیل بیرقی و تکرار یک فرمول
«بی داد» را همینطور می توان ادامه مسیری دانست که بیرقی در «من»، «عرق سرد» و «عامه پسند» دنبال کرده است: زن، محدودیت، ساختار اجتماعی، قدرت و کوشش برای خروج از چارچوب های موجود. در «عرق سرد» هم داستان یک زن ورزشکار درگیر محدودیت های شخصی و اجتماعی بود و «عامه پسند» هم به مسایل زنان و روابط اجتماعی پرداخت. اما پرسش اینجاست که آیا تکرار مداوم یک دغدغه به معنای تعمیق آن است؟
یا این که فیلمساز هر بار همان مضمون را در بسته بندی تازه عرضه می کند؟ بی داد» دراین خصوص بیشتر از آن که یک جهش باشد، ادامه همان مسیر است؛ با این تفاوت که این دفعه لحن سیاسی صریح تر شده و اعتراض اجتماعی به مرکز روایت آمده است.
وقتی جایزه، ضعف فیلم نامه را پنهان نمی کند
«بی داد» هم زمان می تواند فیلمی مهم از منظر موضوع و اثری دارای مشکلات جدی از منظر فیلم نامه و روایت باشد. این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند. اتفاقاً اگر فیلم مقرر است درباره ی مسایل اجتماعی مهم حرف بزند، انتظار از آن باید بیشتر باشد، نه کمتر. فیلمی که مدعی روایت یک نسل است، باید بتواند آن نسل را با تمام تناقض ها، شکست ها، تردیدها و حتی اشتباهاتش نشان دهد.
اگر نسل جوان فقط به صورت قهرمانان بی خطا و ساختار مقابلشان صرفا در چارچوب نیروی مانع تصویر شود، نتیجه بیشتر یک بیانیه سیاسی است تا یک درام اجتماعی. بی داد»؛ فریادی که در سینما گم می شودنام فیلم «بی داد» است؛ فریادی برای اعتراض، برای شنیده شدن و برای شکستن سکوت. اما مشکل فیلم این است که در کوشش برای بلندتر کردن این فریاد، گاهی خود سینما را خفه می کند. ستی می خواهد صدایش شنیده شود، اما فیلم هم آنقدر تلاش می کند صدای خودش را به مخاطب تحمیل کند که فرصت چندانی برای شنیدن صدای شخصیت باقی نمی ماند.
در «بی داد» همه چیز از قبل معنای سیاسی دارد؛ از آواز خواندن ستی تا رابطه او با مادر و آشنایی اش با «ببین». در چنین شرایطی، مخاطب کمتر کشف می کند و بیشتر دریافت کننده پیام است. این شاید بزرگ ترین ضعف فیلم سهیل بیرقی باشد: فیلمی که می خواهد درباره ی آزادی صدا سخن بگوید، خودش در روایت به میزان کافی به مخاطب آزادی نمی دهد.
«بی داد» می تواند یک درام اجتماعی جسور، چندلایه و ماندگار باشد؛ اما در نهایت بیشتر از آن که از ظرفیت سینما برای ساختن یک قصه بهره بگیرد، به قدرت پیام خود تکیه کرده است. مشکل «بی داد» این نیست که حرف می زند؛ مشکل این است که بیشتر از آن که قصه بگوید، حرف می زند.
منبع: وبلاگ آفتاب
این مطلب آفتاب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات کابران آفتاب در مورد این مطلب