وبلاگ آفتاب

تماشای قصه دراماتیك یك زوج گرگانی در قاب دعوت شبكه یك

تماشای قصه دراماتیك یك زوج گرگانی در قاب دعوت شبكه یك

به گزارش وبلاگ آفتاب ویژه برنامه تلویزیونی دعوت شبکه یک سیما در تازه ترین قسمت خود میزبان یک زوج ایرانی بود که ۲۶ سال عاشقانه در کنار هم زندگی کردند.



به گزارش وبلاگ آفتاب به نقل از مهر، آزیتا کوچکی و محمدرضا جرجانی زن و شوهر اهل گرگان میهمان برنامه هشتم «دعوت» بودند که چهارشنبه شب اول اردیبهشت روی آنتن شبکه یک سیما رفت.
محمدرضا جرجانی قصه آشنایی خود و همسرش را تشریح کرد و بیان نمود: من و همسرم با یکدیگر فامیل دور بودیم؛ سال ۶۲ من با یک نگاه عاشق او شدم. حدود شش سال هیچ کس نمی دانست که او را دوست دارم. پس از سربازی سال ۶۸ مبحث را عنوان کردم، در ابتدا مادر همسرم بنا به دلایلی سنگ های بزرگی جلوی پای من انداخت. در خواستگاری دوم سال ۷۲ همه چیز خوب پیش رفت و ما پس از آن عقد کردیم. ۱۰ سال از این عاشقی گذشت اما در دوره عقد هم مادر همسرم سخت گیری های مختص به خویش را داشت ولی در مجموع سال ۷۳ ازدواج کردیم.
آزیتا کوچکی هم در ادامه اظهار داشت: ۲۱ ماه از ازدواج ما گذشته بود؛ ۵ خرداد سال ۷۵ با همسرم و اقوام به باغ پدر شوهرم رفته بودیم و من مشغول چیدن میوه زیر درخت بودم، هم زمان برادر شوهرم مشغول کار با تراکتور بود؛ نمی دانم چه اتفاقی افتاد که دامن من به دستگاه گیر کرد و دستگاه من را به داخل خود کشید در واقع پاهای من داخل دستگاه رفت که به دلیل درد زیاد بیهوش شدم.
محمدرضا جرجانی در ادامه صحبت های کوچکی اظهار نمود: پس از یک دقیقه همسرم را به یکی از بیمارستان های گرگان بردیم همان ابتدا دکتر به ما اظهار داشت: هر دو پای خانم باید قطع شود؛ او را به بیمارستان دیگری بردیم از ساعت ۶ تا ۲ پس از ظهر در اتاق عمل بود. ۲۴ ساعت بعد باردیگر به اتاق عمل رفت و پای او را گچ گرفتند. سرانجام به تهران آمدیم و به بیمارستان دیگری رفتیم.
جرجانی ضمن اشاره به صحبت های همسرش اضافه کرد: نمی دانستم اوضاع چقدر خراب است و مقرر است پاهایم قطع شوند؛ بار دیگر مرا به اتاق عمل بردند اما در آنجا حالم بد می شود و ایست قلبی می کنم. همان شب دکترها مجبور می شوند مرا باردیگر به اتاق عمل ببرند و پایم را قطع کنند. در تمام لحظات چون همسرم کنارم بود عمق فاجعه را متوجه نمی شدم. سرانجام پای چپم از بالای زانو قطع کردند هم اکنون پای چپ ام مصنوعی است؛ پای راستم هم به همان اندازه صدمه دیده بود اما دکترها آنرا حفظ کردند و الان از ۵۰ درصد از آن استفاده می کنم.
در این بخش آزیتا کوچکی از مسبب این اتفاق صحبت کرد و اظهار داشت: برادر همسرم که مسبب این اتفاق بود به دیدنم آمد اما من خواستم که بیاید تا علت تصادف را از زبان خودش بشنوم اما او چیزی نگفت. من در سه سال اول پس از این اتفاق او را بخشیدم. شب هایی بود که یادم نبود پا ندارم مثلا برای آب خوردن پا می شدم اما به یک باره پخش زمین می شدم؛ انگیزه ای به منظور زندگی نداشتم افسردگی شدید گرفته بودم؛ نمی توانستم بپذیرم چرا این اتفاق برای من افتاده است.
کوچکی در انتها بیان نمود: پس از آن فاجعه حتی یک لحظه هم به جدایی از همسرم فکر نکردم که اگر به عقب برگردم و به من بگویند که مقرر است با او ازدواج کنی و پس از ازدواج این اتفاق مجدداً برای تو رخ دهد من باز هم همسرم را انتخاب می کنم.

1400/02/02
17:50:00
5.0 / 5
181
تگهای خبر: بازی , هوش
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۵ بعلاوه ۳
Aftablog

aftablog.ir - مالکیت معنوی سایت وبلاگ آفتاب متعلق به مالکین آن می باشد