وبلاگ آفتاب
مجیدی:

در ایام انتشار كرونا، فكری به حال این بچه ها نماییم

در ایام انتشار كرونا، فكری به حال این بچه ها نماییم

به گزارش وبلاگ آفتاب كارگردان فیلم سینمایی «خورشید» از خطری بزرگ می گوید كه كودكان زباله گرد و كل جامعه را تهدید می كند. (عكس تزئینی است)


به گزارش وبلاگ آفتاب به نقل از خبر آنلاین، مجید مجیدی كارگردان نامی سینمای ایران كه سال جاری با فیلم ستایش شده «خورشید» در سی وهشتمین جشنواره فیلم فجر درخشید، بعد از نامه به پزشكان برای تلاش در مبارزه با كرونا، این دفعه خاطره ای از چند كودك كار روایت كرده است. روایتی واقعی از مواجهه با دو كودك كار كه در ایام سخت انتشار ویروس كرونا مجبور به زباله گردی شده اند. آنها از روزهای بی پولی گفتند و از ناچاری برای گشتن زباله ها.
مجیدی كه در «خورشید» تلاش كرده روایتی قابل درك از زندگی و دشواری های كودكان كار با بازی خودشان در نقش های شان به تصویر بكشد، این دفعه در نوشته جدیدش برای رسانه ها هم تلاش كرده از خطر بزرگی بگوید كه در كمین این بچه ها قرار گرفته است.
باآنكه امروز دادستانی در بخشنامه ای زباله گردی را تا آخر مبارزه با ویروس كرونا ممنوع اعلام نمود اما قصه احمد و كاظم كارگردان فیلم های «بچه های آسمان»، «رنگ خدا» و «خورشید» نگاهی انسانی دارد به بچه هایی كه اگر فراموش شان نماییم اسیر خطری بزرگ خواهند شد كه بر زندگی تمام جامعه سایه می افكند.
روایت مجید مجیدی را در ادامه بخوانید: «دو برادر بودند، احمد و كاظم، ده ساله و دوازده ساله؛ برادر بزرگتر احمد تمام قد به داخل سطل زباله رفته بود و تكه هایی از آشغال را به بیرون پرتاب می كرد و برادر كوچكتر بیرون از سطل زباله تكه های كاغذپاره و مشمای پلاستیكی را به داخل گونی بزرگی می ریخت. نزدیك آنها آمدم، ابتدا فكر كردند رهگذر هستم و عبور می كنم اما وقتی دیدند مقابلشان ایستادم، دست از كار كشیدند و به من زل زدند. با چشمان نافذشان به من خیره شده بودند و من مانده بودم چه بگویم. به كسی كه داخل سطل زباله بود گفتم بیا بیرون نگاهی به دوروبرش كرد و با اكراه از سطل زباله آمد بیرون؛ گفتم: «آخه پسر جون مریض میشید.» بدون توجه به حرف من آغاز كرد با برادر كوچكتر خود زباله ها را در كیسه ریختن. تلاش كردم فضا را عوض كنم و با آنها رفیق شوم.
گفتم: «الان كه مریضی اومده خیلی خطرناكه»، از گفتن این حرف لبخندی بر لبان برادر كوچكتر نشست و نگاهی به برادر بزرگتر كرد و هر دو خندیدند، گویی كه با هم شوخی داشته باشند. از خنده آنها من هم خندیدم و گفتم برای چه می خندید؟ حرف خنده داری زدم؟ برادر كوچكتر با شیطنت اظهار داشت: «داداشم میگه ما خود كرونا هستیم.» این را گفت و از خنده ریسه رفت، حالا فضای گفت وگوی من با آنها آماده شده بود و شوخی و جدی با هم همكلام شدیم. ابتدا همه چیز به شوخی گذشت ولی بعد فضا كه كمی صمیمی شد، لب به شكایت بازكردند و گفتند: «ما نان آور خانواده هستیم و تو مترو و سر چهار راه دست فروشی و شیشه های ماشین ها رو پاك می كردیم. از وقتی كه كرونا اومده كاسبی ما هم خراب شده. مردم از ما در مترو و سر چهارراه نه خریدی می كنند و نه می گذارند ماشین پاك نماییم از ترس كرونا؛ ما هم مجبور شدیم بیایم سراغ سطل زباله.»
آنها می گفتند: «تنها ما نیستیم، بسیاری از بچه ها كه كار و كاسبی شون رو از دست دادن اومدن تو كار زباله.» نمی دانستم چه باید به آنها بگویم، كمی با هم گپ زدیم و از محل زندگی و درس از آنها سوال هایی كردم ولی مدام در این فكر بودم كه چه كار باید برای این بچه ها كرد. گفتم لااقل از مسئولین بخواهیم گروه های امدادی درست شود كه اولاً به این بچه ها كمك گردد، شناسایی شوند و برای مدتی كه این مریضی ریشه كن شود آنها در امان باشند. از طرفی این بچه های معصوم ناقل این بیماری نشوند. به امید روزی كه كلاً بتوانیم كاری نماییم كه شاهد كار كودكان نباشیم و آنها را در پشت میز مدرسه ببینیم و از سویی دست سوء استفاده از این كودكان را بتوانیم ریشه كن نماییم.» ۲۵۸۲۵۸

1398/12/16
21:38:10
5.0 / 5
1963
تگهای خبر: آنلاین , بازی , فضا
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۴
دوستان وبلاگ آفتاب
Aftablog

aftablog.ir - مالکیت معنوی سایت وبلاگ آفتاب متعلق به مالکین آن می باشد